|
كاش از لاغری بمیرم 1_ اولین بار كه رژیم می گیرم یك ساله ام. گردوقلمبه و تنبل. حاضرنیستم یك قدم راه بروم. در عوض شعر می خوانم و قصه تعریف می كنم. مادرم یواشكی برایم گریه می كند و فكر می كند فلج مادرزاد هستم. دكتر برایم برگه رژیم می نویسد و یواشكس به مادرم می گوید: یك پرده گوشت اضافه، نفرینی كه هیچ وقت دست از سرم برنمی دارد. 2_ افلاطون در رساله چهره شناسی اش می نویسد: چاق ها مهربانند و كم عقده. چون گرسنه نمانده اند و احتیاجی به چك وچانه ندارند. بعدهم اضافه می كند: این آدم ها به خاطر نداشتن اعتمادبه نفس وخودخواهی كافی ، آدم های كم توقعی در دوستی نیستند……(البته این تفسیری است كه هنكل روان شناس بر رساله افلاطون می نویسد ) 3_ مامان كاغذ رژیم را می زند بر روی یخچال، یك هفته مرغ پخته و كرفس و هویج…… 11 ساله ام و با دهن باز به خواهرم نگاه می كنم كه بستنی از گوشه دهانش سرازیر شده روی یقه پیراهنش. خواهرم به قیافه من می خندد وبستنی را به طرف من دراز می كند. بستنی توت فرنگی خوشمزه است و من آن را مثل یك غنیمت جنگی می چپانم تو حلقم و بعد هم یك پس گردنی می خورم. 4_ صبحانه: چای وخرما. میان وعده: كرفس وخیاروكاهو. ناهار: گوجه2عدد، فلفل 1 عدد، قارچ 3 عدد، بامیه 100 گرم. عصرانه: خیار، كاهو،كرفس. شام: سالادخیاروكاهو وكرفس وكرفس به همراه جعفری ، فلفل، خیارشور، كوجه، قارچ به مقدار دلخواه. 5_ ما هركدام یك جوررژیم داریم. رژیم من آن كاغذ بالایی است. رژیم خواهرم این طرف یخچال چسبیده و رژیم پدر فقط مرغ پخته بی نمك است. مامان روزی 5 جور غذا درست می كند. چون خواهر كوچیكه عاشق پلوست و بت این علف ها سیر نمی شود، من 18 ساله ام. گرینه و لاغر وخسته و خیلی دلم می خواهد از لاغری بمیرم 6_ افلاطون درباره خنده شاد آدم های چاق می نویسد. و صمیمانه بودن لبخند و شوخی هایشان. آدم های لاغر از نظر او خشك و اتوكشیده اندو عقده ای. و هرجا می نشینند با خودشان دلتنگی می آورند. 7_ به قیافه مجسمه بودا نگاه كنید. چهره مهربانی كه نشانه همه خوبی ها و پاكی ها از نظر مردم شرق دور است. بودا یه كم تپل است. مگخه نه؟ 8_ شب صدای عجیبی می آید. مثل بازشدن در یخچال. پاورچین خودم را می رسانم آشپزخانه. مامان دارد شیرینی از یخچال كش می رود. مدت هاست كه مریض است و زمان و مكان را تقریباً از یاد برده. اسم ما راهم بلد نیست اما مزه شیرینی را خوب بلد است. در یخچال را كه می بندد كاغذ رژیم من از رو در سفید پرمی كشد و می افتد روی زمین. 9_ آزمایشم را می گیرم. كلسترول از حدنرمال پایین تر، تری گلیسیرید از حدمرنال خیلی خیلی پایین تر، كم خونی خطرناك، كمبودآهن خطرناك. آقای دكتر می خندد كه احتمالاً جواب آزمایش شما ازبیافرا آمده و من یاد بستنی خوشمزه توت فرنگی می افتم. 10_ ((صورت های گرد آدم هایی اند كه می خواهند ارتباط برقرار كنند. صورت های باریك آدم هایی هستند خوددار و كم حرف. صورت های گرد می خندند و صورت های باریك گریه می كنند)) 2 خط از كتاب چهره شناسی برای تئاتر، همین. 11_ یك نفر می گوید چرا هر روز ماست و خرما می خورم. یك نفر دیگر غر می زند چاق بودن بد نیست، حداقل در حد نرمال. یك نفر دیگر با تعجب نگاهم می كند و می پرسد چرا رژیم می گیری، مگه چاقی؟ اما من 18 ساله نیستم، چاق هم نیستم و اعتماد به نفس و صمیمیت آدم های چاق را هم ندارم. اما دوست دارم بخندم و موقع دیدن آدم ها حس خوبی تو دلشان بگذارم. درست مثل الاكلنگی كه نه این طرف می افتد نه آن طرف. هر روز ماست و خرما می خورم و هی الكی می خندم.
|
مینو +عمومی , +
ویرایش در [-] || [-]
|
[05:11 ق.ظ] || [+]
Comments [] |
|